Tuesday, July 27, 2004

جوون ایرانی______(قسمت اول)
سلام بچه ها آرمین هستم......
حالتون همگی خوبه.....یه خبر خوش دارم تقریبا اکثر خدمات دهندگان اینترنت تو تهران فیلتر رو ورداشتن از وبلاگ..... و این خیلی خوبه......
نمی دونم تعبیر شما از زندگی چیه...... اما من میگم....
سیاه..... غمنگیز....کثیف....... داغون کنندس و خود من حداقل دارم زیر این فشار خورد می شم..... خیلی داغونم........... واسه همین تصمیم گرفتم زندگی همه جوون های ایرانی از پولدارش گرفته تا فقیرش رو تو یه داستان بیارم قسمت اولش رو امشب نوشتم ادامش رو یا فردا یا پس فردا می تونید بخونید..........
ولی بدونید اونایی که تو ایران هستن می دونن زندگی تو ایران درست عینه زندگی تو یه لجن زار که با دست پا زدن برای نجات بیشتر غرق می شیم.........
زندگی مزخرفه...... مزخرف.....تو داستان سعی می کنم از قسمت بعدی واقعا اینو درک کنید......
مواظب خودتون باشید.....خستم نه جسمی ....روحی.....هرچند اگه بگم جسمی خسته نیستم دروغ گفتم...... من کم آوردم تو این زندگی کم آوردم 2سال بیشتر وقت ندارم واسه زندگی اما این 2سالشم یه عمر واسم...... من نمی دونم تویی که اینو می خونی کی هستی از کجا هستی اما بدون خوشی اون چیزی نیست که تو زندگیته................
چی بگم که بهترین حرف سکوت یه سکوت وحشتناک....سکوتی که کثافت ازش می باره.................
خیلی سیاه می نویسم خیلی.... اما زندگی همینه.....خوشیش چیه....هیچی.....تفریحش چیه....هیچی....... خستم....شما هم خسته اید.....از نظر روحی مثه من.... خودتون رو الکی گول نزنید... به جایی نمی رسید.......
جوون ایرانی________________________(قسمت اول)
صبح شده دوباره اه.... لعنت به این زندگی باز یه روز دیگه شروع شد..... باز کارای همیشگی............
صدای زنگ موبایل تو اتاق بلند شد.........
بله؟
_سلام.
به به سلام عسل من چطوری عزیزم خوبی؟ صبحت به خیر خانومی!
_مرسی کوروش؟
جونم؟
_می خوام ببنمت.
ما که دیشب باهم بودیم عزیزم چی شده اتفاقی افتاده؟
_پای تلفن نمی شه ساعت 1دمه همون جای همیشگی باشه؟
باشه عزیزم.
_کوروش جون دیر نکنی پس تا ساعت 1.
نه عزیزم دیر نمی کنم قربانت پس فعلا خداحافظ.
_خداحافظ کوروشم.
.......................................
سلام عسل جونم دیر که نکردم عزیزم؟
_چرا مثه همیشه دیر کردی اونم 15 دقیقه!
آها حالا جنابعالی به بزرگی خودتون ببخشید! آقا این منو رو میارید!
_تو هنوز نیومده می خوای غذا سفارش بدی؟!
خوب آره دیگه از حالا باید غذا رو سفارش داد شکم خالی که نمی شه حرف زد!
_کوروش جونم دیشب که رفتم خونه بابا کلی عصبانی بود!
آخه چرا؟
_میگه این وضعش نمی شه که تا نصف شب بیرون باشی باید به فکر ازدواج باشی!
چی ازدواج؟؟؟؟ شوخی می کنی یا داری اینا رو جدی می گی؟
_نه کوروش دارم جدی می گم!.
من قصد ازدواج ندارم!
_ یعنی چی کوروش مگه قرار نیست ما دوتا تا آخر عمر باهم باشیم؟
ببخشید غذا چی میل دارید؟
من یه چلوکباب برگ عسل تو چی می خوری؟
_منم همون چلوکباب برگ.
آقا لطفا دوتا چلوکباب برگ با دوتا نوشابه مشکی بیارید!
سالاد ماست موسیر نمی خواید؟
نه ممنون.
چشم براتون میارم.
.........
ببین عسل من درسته تورو دوست دارم عاشقتم اما خودت که می دونی نمی تونم ازدواج کنم.
_کوروش تو وضعت خوبه راحت می تونی بری پیش بابات کار کنی من تحت فشارم می فهمی؟
خوب منم تخت فشارم مکنه نمی تونم از حالا زن بگیرم.
_کوروش یعنی چی؟ ما باهم رابطه داشتیم تو به من قول دادی می فهمی؟
خوب داشتیم که داشتیم دلیل می شه که حتما بیام باهات ازدواج کنم اونم همین الان؟!
عرقی سردی رو پیشونیه دختر می شینه..... احساسش بهش می گفت کوروش می خواد بهش نارو بزنه اما باز تو دلش این حس بود که کوروش با اون همه حرفای قشنگ اینکارو نمی کنه....
_کوروش اینارو جدی که نمی گی؟ می گی؟
معلومه که جدی می گم من هنوز 24 سالمه بخوام ازدواج کنم حداقل 30 رو باید داشته باشم تو عزیزم تا اون موقع باید صبر کنی!
_کوروش دیونه شدی بابام گفته باید ازدواج کنی دیشب اونقدر باهام دعوا کرد که رفتم تو اتاق زدم زیر گریه......کوروش من نمی خوام تو اون خونه باشم بفهم اینو.....
تو خل شدی با یه دعوا فکر کردی همچی تموم شده .....مطمئن باش راه نجاتت من نیستم....
دخترک بغضش می گیره.......
_یعنی چی؟ من بخاطر تو الان دختر نیستم می دونی اگه بابام بفهمه....... بغضش می شکنه و قطره های اشک از چشش سرازیر می شه.....
خوب می خواستی نذاری اینجور بشه! اصلا از کجا معلوم که تو الان با من رابطه داشتی بعدا با کسه دیگه رابطه نداشته باشی؟
دخترک تو چشای کوروش ذل می زنه و ماتش می بره که این حرفا رو از زبون همون کوروش که هزار بار می گفت عاشقتم می شنوه.... همون کوروش که می گفت همیشه باهاتم.... اما الان یه چیزه دیگه داشت می شنید.....
_کوروش فکر نمی کردم که اینجور آدم کثیفی باشی....اینجور....بغضش شکسته و گریه هاش شدید تر می شه و جلوی صحبت کردنش رو می گیره......... کوروش .....کوروش ازت می خوام نامردی نکنی..........
بروبابا چه نامردیی من الان می گم نمی تونم ازدواج کنم اینو می فهمی؟
_اما تو به من قول داده بودی یادت نیست؟
خوب پسش می گیرم کاری نداره!
_کوروش من از دستت شکایت می کنم ........
دخترک صداش رو می بره بالاتر و نظر همرو به خودش جلب می کنه........
_من نمی ذارم نامردی کنی.....
پسر عصبانی می شه و با عصبانیت و فریاد می گه.......
هر غلطی می خوای بکن اما شاهد نداری.....
و گارسون با سینیه غذا به سمتشون میاد و پسر از جاش با عصبانیت پا می شه.....
گوش کن عسل امروز همچی بین ما تموم شد برو شکایت کن نمی تونی ثابت کنی ولی بدون اگه شکایت کنی ازت ادعای شرف می کنم روزگارت رو سیاه می کنم دخترایی مثه تو هیچ راهی ندارن بهتر بری دنبال یکی دیگه باشی..
و می ذاره می ره در حالی که گارسون با سینییه غذا داشت صحبت های پسر رو می شنید.....
دخترک سرش رو می ذاره روی میز ومی زنه زیر گریه...... گریه بخاطر اینکه هیچ قانونی واسه گرفتن حقش وجود نداره..............
.........................................................
صدای زنگ موبایل بلند می شه...
بله؟
_سلام کوروش.
به سلام مجید چطوری یادی از ما نمی کنی!
_ای هستیم زیر سایه شما آقا کم پیدایی چی کارا می کنی؟
هیچی می چرخیم دیگه!
_ببین کوروش امشب برنامت چجوریه؟
هیچی خالی چطور مگه؟
_ببین اگه پول مول تو بساطت هست وردار بیار امشب می خوایم صفا کنیم!.
قضیه چیه دختر بلند کردید؟
_آره دیگه دوتا دختر مامان بلند کردیم یه 25 هزارتومن وردار بیار نفری 40 میگیرن.
قیمت بالا نمی گیرن؟الان همه 15 هزارتومن،20 هزار تومن می گیرن که!
_نه اینا 18 ،19 سالشون بیشتر نیست خیلی خوشگلن!
حالا از کجا گیرشون آوردی؟
_خوب معلومه دیگه از تو خیابون بلندشون کردم!
باشه شب میام خونت.
_باشه تا شب پس.
قربانت فعلا.
............................................
صدای زنگ تلفن بلند می شه........
_سلام کوروش.
عسل واسه چی زنگ زدی؟ همچی بین ما تموم شده.....
_اما کوروش........الو..........الو...........
.........................................................
صدای زنگ تلفن بلند می شه...
_سلام.
به به سلام سحر جون، چه عجب یادی از ما کردی اونقده دلم برات تنگ شده بود.....
_منم همین طور از دیروز که بهت زنگ زدم کلی دلم تنگ شده بود میای عزیزم امشب بریم باهم بیرون؟
امممم سحر جونم خیلی دلم می خواست بیام....اما می دونی بابا که رفته آلمان واسه کاراش مامان خونه تنهاس من می مونم پیشش که یه وقت اتفاقی براش نیوفته بذار واسه فردا عزیزم چطوره؟
_باشه عزیزم فردا همدیگرو می بینیم.....
سحر خیلی دوست دارم.... تو تنها دختری هستی که تونستی منو با مهربونی های خودت عاشقت کنی..
_مرس عزیزم از این حرفا، همین چیزاس که بهم لذت می ده....
سحر جونم پس بهت زنگ می زنم...
_باشه کوروش زود زنگ بزن مواظب خودت باش.
توهم مواظبه خودت باش...
_ فعلا خداحافظ.
خداحافظ عزیزم.
...............................................................................
تا فردا یا پس فردا.........
مایل بزنید صد در صد جواب می گیرید.
yekhatere@hotmail.com
yekhatere@yahoo.com

Armin  ||  | src="http://www.haloscan.com/halolink.gif" border="0" alt="Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com" />



 
 

Welcome to

INTerest  story


نگاهي اجمالي بر جامعه آلوده و كثيف ايران اسلامي



درباره وبلاگ


§ صفحه اصلي

§ آرشيو (وبلاگ قديمي)
§ ارسال نامه:

نامه بنويسيد حتما جواب ميگيريد.

اين وبلاگ متعلق به هيچ حزب و گروه يا سازماني نمي باشد و فقط و فقط واقعيت هاي جامعه را بيان مي نمايد.

 به نامه هاي مشكوك و داراي ضميمه پاسخ داده نمي شود پس لطفا از دادن نامه هاي آلوده و ويروس و ... خودداري كنيد.

 


لوگو



 


 


نظر سنجي


 

وضعيت داستان ها
نظر شما در مورد داستان ها چيه؟

اي ول معركه ست
خوبه
بد نيست
بي خوديه
مزخرفه
اهكي اينا چين ديگه؟
بيق بيق

آرشيو


با تشكر از:

Gardoon Persian Templates

[Powered by Blogger]

امير . ع . رز

و خودم ..

بازديد كنندگان:

 

 
   

طراطراحي قالب توسط : ا. ع . رز

پاييز 1382