Monday, July 26, 2004

سلام!
امیرم!
مثل اینکه این دفعه باید قسمت آخر رو بنویسم چون آرمین عجله داره که یه داستان بنویسه !
خوب از همه جزییات که بگذریم این داستان هم تموم می کنم ولی آخرش رو به عهده فکر و سلیقه شما می ذارم چون ممکنه آخرش یه کم دردناک باشه!!
از همه کامنت ها و ایمیل هاتون هم ممنون از اظهار لطف و طعنه هاتون هم تشکر داریم. این ماجرای ویروس هم به خاطر اینکه بسیار شایع بود نوشتم چون ما در گروه نرم افزاری امروزی آنلاین به این نتیجه رسیدیم. البته درسته که بعضیا می گن این ویروس کمه و از این جور حرفا .... ولی یه چیزی رو تا صحت نداشته باشه من اینجا نمی نویسم. اینو مطمئن باشید!!(100%) . این ویروس هم که گفتم نامش BarokPWSsteal هست و دوتا S داره !!
برای عبور از پروکسی هم فعلا سایت امروزی مشغول کاره و داره این کار رو ردیف می کنه!! البته سعی داریم روش اینترنال هم که روش جدیدی بشمار میاد رو راه بندازیم!
یه توضیح کوتاه درباره سایت امروزی بدم: این سایت دارای دو بخش هست: دات کام و دات s4u.org این دو بخش مختلف وظیفه ها شون هم با هم فرق می کنه!
آیا می دونستید که .Com. مخفف چیه ؟ بله مخفف Commercial هست به معنی تجارت و بازرگانی . و Org مخفف چیه؟ بله مخفف Organization هست که بمعنی سازماندهی و سازمان هست. ما در گروه نرم افزاری امروزی آنلاین تقریبا با هر نوع نرم افزار ور می ریم و دنگ وفنگ ها و مشکلاتش رو سازماندهی می کنیم و نتایج اون رو در سایت org می ذاریم. خلاصه بزودی شاهد ورود سی دی ها و دی وی دی های این شرکت به بازار روز نرم افزار خواهیم بود ... ما را در این امر یاری کنید و با ما همراه باشید.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
صدای غریب غربت (.:: قسمت سوم و آخر ::.)
محمود دیگه اون محمود سابق نبود اون آخریا دیگه منو حتی نمی شناخت. ... بعد از سه روز دیدم که منو گذاشت و رفت ... البته بعدا اون رو تو گوشه خیابون پیدا کرده بودن که دچار یه بیماری روحی-روانی شده بود ... از من می ترسید .... بدش میومد .... وای خدای من ....!!
بردمش پیش دکتر .... - دکتر .... - دکتر .... . همه گفتن اون دچار اختلال روحی ای به نام کرایسلرتون شده .... و باید یه مدت از محیط خونش و از شما دور باشه ...
من تصمیم گرفتم هر طور شده چون دوستش داشتم کمکش کنم ... به همه فک و فامیل رو زدم .... ولی فقط پسر عمه مادریش بود که می خواست واسه ادامه تحصیل بره آفریقای جنوبی ... خواهرش هم (خواهر پسر عمه مادرش) می خواست بره سوئیس. من مجبور شدم که اون رو با دختر عمه اش بفرستم و چون بهش اطمینان داشتم که بمن خیانت نمی کنه اون رو فرستادم. ......
یک سال و نیم دوری کشیدم .... دیدم نه جواب ایمیل ... نه جواب نامه ... نه جواب تلفنی چیزی میاد ....تو این یه سالو نیم فقط 2 بار باهاش تلفنی صحبت کردم و بس !!
به همینشم قانع بودم ... خودم رو تو این مدت با کلاس های کامپیوتر حرفه ای مشغول کردم و تونستم مدرک ICDL رو هم بگیرم.....
رفتن اون همین و .... اومدنش .... وقتی برگشت دیگه من اون رو نشناختم یعنی اون انقدر عوض شده بود که من اون رو با کس دیگه ای اشتباه گرفتم....
خلاصه رفتیم خونه .... دیدم داره با من کل کل می کنه و ... جر و بحثا شروع شد .... داشتم دیوونه می شدم ولی اون نه تنها خوب شده بود بلکه انقدر با خلق و خوی خارج خو گرفته بود که ....
منو از خودش می روند. گقت که : من می خوام تا سه روز دیگه بر گردم..... رفتم بلیطش رو پاره کردم ولی اون دست بردار نبود ... گفت منو تو باید از هم طلاق بگیریم ... اون اونجا چشماش رو عمل کرده بود ....منو نمی شناخت و می خواست از من طلاق بگیره .... یعنی چی ؟؟؟؟
آیا اون دختر عمه مادی ناجنسش اون رو اینجوری کرده بود یا کسی دیگه ...؟؟؟ به دختر عمش زنگ زدم ...طبق معمول که تو سوئیس تو خونش نبود.... رفتم منزل فک و فامیل و ازشون موبایل اون رو خواست ..... وقتی باهاش تماس گرفتم بهم گفت : ببین راحله جون چجوری بت بگم ؟ منو محمود با هم ازدواج کردیم ... بهتره پاتو از زندگیمون بکشی بیرون ...
این جمله فقط کافی بود تا من غش کنم ..... بردنم بیمارستان ولی اون نامرد حتی واسه دیدنم هم بیمارستان نیومد ... اون منو ترک کرد و رفت .. با احساساتم بازی کرد ..... با شخصیتم ... با راحله .... راحله بدبخت .... راحله ......
به خود گفتم :
زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید
گفتا : زکه نالیم که از ماست که بر ماست!
گری دیدم پشیمانی چه سود وانگه که بتوانی
که از عالم همه قدر رو از او باشد به نادانی!
خب زندگی دور خودش رو گرفت و گذشت ... رفت تا اوج سپید آرزو ها ... هوتن بود و من .... من بودم و هوتن .....
تا شقایق هست زندگی باید ..... دیگه اون محمود یعنی محمود .... فقط اسمش برام بود و ... خودش نبود ....
همه می گن : شاهنامه خوشه آخرش.. ولی من باید بگم شاهنامه تلخه آخرش ....
3 بار باد پاییزی از کنار خونمون رد شد و اون نبود که ببینه هوتن چی شده .... هوتن یه پدر می خواست ... پدر مهربونی که من براش تو خیال بافته بودم ....ای خدااااااااااا!!
کی می شه من از زندون دنیا رها بشم ..؟؟؟؟ فقط امیدم به هوتن بود وگرنه تا حالا 6 بار کفن پوسونده بودم ...
عشق از زندگی ما رخت بر بست ......
6 سال دیگه همینطور رد شد ....
یه روز یکی زنگ زد و گفت : من از دوستای محمودم ... یه خبر فوری واستون دارم ..لطف کنین بیاین به آدرس ....
رفتم اون گفت : محمود برگشته ایران و از زنش که طلاق گرفت ... زنش هم مرد .... اون می خواد تو رو ببینه و پسرش رو ... فقط دو روز ... گفت اجازه هست ؟؟
گفتم نه .!. با اصرار خودش اومد خونمون .... نشد که نشد ... اومد ... اومد ... اومد ...
تا بعد از 3 سال بعد که از پاشنه شکونی هاش خسته شده بودم ... باهاش حرف زدم ...اون گفت که به من علاقه داره و... منو تو این مدت دوست داشته ...من حرفاش رو باور نکردم ....ولی من که از همه بهتر می شناختمش می دونستم که اون وقتی عوض می شه و از صمیم قلب یه چیزی رو می گه چطوریه !.....
یه ذره هم باهاش نرم نشدم ...! قسمم داد به پیر به پیغمبر که دیگه تنهاشون نمی ذارم و وفادار بهتون می مونم ....!
رفتم و بهش محل سگ هم نذاشتم ...!!!! با خودم گفتم ای کاش من هم مثل اون زنت که بعد از متارکه از تو مرد مرده بودم... ولی با هوتن چه کنم ؟؟ نگران اون بودم....
یه شب خواب دیدم که یه زن فرشته مانند تو یه دشت پر از گل داره به من میگه : قبولش کن.... تنهاش نذار ... قبولش کن .....
از خواب پریدم ....
فرداش رفتم سراغش و ازش خواستم تا بهم و به جون پسرش و مادر مرحومش قسم بخوره که دیگه منو ترک نکنه و وفادار بهمون باشه و ....
و به این ترتیب اون شد مرد زندگی .... با این که نسبتا پیر شده بود ولی ... پر از تجربه بود ... اون می دونست که زندگی چیه عشق واقعی چیه ... واسه چی زنده ایم و....
اون حتی بعضی مواقع منو راهنمایی می کرد و بهم دلداری می داد ... واسه پسرمون که نگو .... آه از کاه جدا کرد ....!!! واسه هیچ کدوممون کم نذاشت ولی چون منو پسرش رو دوست داشت بهمون پیشنهاد داد بریم خارج ....: با این ترتیب رفتیم دنبال بلیط و ویزا ........................
واین بود سر نوشت یک زندگی متلاطم و خروشان ....
صدای غریب غربت ..... نوشته : امیر . ع ......... انتشارات داستان های جذاب .... اولین نشریه خانوادگی ... فرهنگی ... اجتماعی در کشور ...
-------------------------------------------------------
******************************************
من اینو بگم که اگه خواستید با ما تبادل اینک داشته باشید ما حاضریم .... با ما تماس داشته باشید ....
خبر نامه هم فعاله .....


Armin  ||  | src="http://www.haloscan.com/halolink.gif" border="0" alt="Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com" />



 
 

Welcome to

INTerest  story


نگاهي اجمالي بر جامعه آلوده و كثيف ايران اسلامي



درباره وبلاگ


§ صفحه اصلي

§ آرشيو (وبلاگ قديمي)
§ ارسال نامه:

نامه بنويسيد حتما جواب ميگيريد.

اين وبلاگ متعلق به هيچ حزب و گروه يا سازماني نمي باشد و فقط و فقط واقعيت هاي جامعه را بيان مي نمايد.

 به نامه هاي مشكوك و داراي ضميمه پاسخ داده نمي شود پس لطفا از دادن نامه هاي آلوده و ويروس و ... خودداري كنيد.

 


لوگو



 


 


نظر سنجي


 

وضعيت داستان ها
نظر شما در مورد داستان ها چيه؟

اي ول معركه ست
خوبه
بد نيست
بي خوديه
مزخرفه
اهكي اينا چين ديگه؟
بيق بيق

آرشيو


با تشكر از:

Gardoon Persian Templates

[Powered by Blogger]

امير . ع . رز

و خودم ..

بازديد كنندگان:

 

 
   

طراطراحي قالب توسط : ا. ع . رز

پاييز 1382